|
ghighius |
|
خانه وبلاگ
آرشیو
نویسنده وبلاگ
hamidreza
آرشیو
اسفند ٩٠
اردیبهشت ٩٠
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
فروردین ۸٤
بهمن ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
از اوج
گاهی وقت ها که می توانم اوج بگیرم
و خودم را ببینم
که آن پایین
لا به لای بقیه مورچه ها می لولم
گریه ام می گیرد ..
پيام هاي ديگران () شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - hamidrezaاوج
دیگر نیازی نیست حال خرابم را خوب کنی
دیگر حتی نیازی نیست فکر کنی ...
به من .. به زندگی .. به فردا..
دیگر از من انتظاری نداشته باش
خلاصم کن از این ترس.. از این سکوت..
می خواهم خودم باشم.. خودم بمانم.. انسان بمانم..
می خواهم با خودم مهربانی کنم
خودم را ببخشم
می خواهم اوج بگیرم..
وداع
سخت است هنگام وداع
آنگاه که درمی یابی
چشمانی که در حال عبور است ..
پاره ای از وجود تو را نیز,
با خود خواهد برد ..
پيام هاي ديگران () جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩ - hamidrezaخستگی
این روزها...
آدم ها به شدت خسته کننده اند
به شدت ناامید کننده
تنها تحمل می کنیم ,
تحمل می شویم
تنها خیال می کنیم که زنده ایم
خیال می کنیم حالمان خوب است
تنها می سازیم
و حالمان بهم می خورد.
باز می سازیم ..
کنار می آییم !
آدم ها خیلی وقت است که آدم نیستند..
تاسف::امید::وطن
متاسفم,
برای ا/م/ی/د های برباد رفته ام
برای احساس هیچ نداشتگی ام
برای فریادهایی برخواسته از اعماق وجودم
برای چشم های پیوسته اشک آلودم
برای بهم ریختگی های مدامم
برای فروریختن های تدریجی ام
و برای این حس غربت در و/ط/ن ام
افسوس ...
زمان را ستایش کن ..
زمان را ستایش کن
که تنها تسکین بخش تمام دردهاست ,
حتی آن دردها که از بطن یک روح خسته برآمده باشد .
گاه برای باور آنچه باورش برایمان سخت است , نیاز به زمان داریم .
زمان اگر درد را خوب نکند , اما آرامش می کند .
...
زمان گذشت و گذشت
نشد که باورکنم
نشد که صحنه های دیده و تعریف های شنیده و
روزهای سخت دست و پا زدن در بهت را باور کنم ,
و یا به دستان بی خیال فراموشی بسپارم .
اما ...
زمان را ستایش می کنم
چرا که اگر دردم را خوب نکرد,
اما امروز آرامترم ... خیلی آرامتر ..
پيام هاي ديگران () یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ - hamidrezaخالی
همه این روزها و شب ها , مدام فکر کرده ام
آیا طوردیگری ممکن بود که من تو را پیدا کنم
و جوابی نگرفته ام.
دیگر تسلیم و خسته ام ..
می دانم , بازی دارد به آخر می رسد
...
تو هم پیدا نکرده ای ؟
انگار کلمه ای با این حروف وجود ندارد.
نه , نیست کلمه ای برای خانه های خالی من و تو ...
پيام هاي ديگران () سهشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧ - hamidreza:::ی:ق:ی:ن:::
پیشترها بود , مدت های زیاد
که هریقینی را به هرشکی ارجح می دانستم /
یقین بی تو بودن یا با تو بودن را
به شک بی تو بودن و با تو بودن ترجیح می دادم /
امروزهاییست ..
که شک با تو بودن را به یقین بی تو بودن خیلی می خواهم ..!
پيام هاي ديگران () چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ - hamidrezaتوی من .. منِ تو
کدام من ؟ کدام تو ؟
اینجا یکی بیشتر نیست ..
و این منم که تویی
اینجا همینجا تو نشسته ای که منم.
تویی در من کاشته و بارور شده
اینچنین عاشقانه هایت را تقدیم می کنی
با تمام خلوص .. با تمام عشق .. با تمام خلوصِ عشق !!
و عشق چه بود جز منِِ تو .. چه بود جز توی من ؟
همینست تمام فلسفه بودن/ ماندن/ گشتن و رسیدن !!
.. و وصال تازه نقطه آغاز است .
پيام هاي ديگران () پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧ - hamidreza
ش.ب.ا.ه.ت
چقدر چهره هایتان به هم شبیه است
همه تان , همه تان شبیه هستید ..
من از ش.ب.ا.ه.ت ها می ترسم .
شباهت های مایوس کننده غیرقابل تحمل
دور شدنم را جشن بگیرید
و ..
غایت همین نزدیکی است ...!
پيام هاي ديگران () دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧ - hamidreza


